![]() |
![]() |
|
| لرزش یک برگ |
|
هیچ وقت پاک کردن را دوست نداشتم، ترجیح می دادم خط بزنم تا لااقل چند خط درهم اعلام کنند که من بودم. من همیشه متهمم به قضاوتی زود هنگام ، که حاصل لحظاتی خط خطی است ، مثل همیشه اتهامم را قبول می کنم. یک روز از آبی کاشی ها شروع کردم ، یک روز از همهمه پرستوها افسانه ساختم و همبازی شدم ، یک روز دور نوشتم : مثل یک قطره پاک ، افتاد توی اقیانوس ، فکر کنم دیگه هیچ وقت نبینمش، وامروز می نویسم ، شکوفه های بهار نارنج می ریزند . این غمناک نیست ، این پایان نیست. (( چه خوب یادم هست ، عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد ، وسیع باش و تنها و سربه زیر و سخت .)) هنوز هم باور می کنم ، هنوز هم همهمه پرستوها مستم می کند ، هنوز هم هستم ، اما تا ابد ، یک گمشده دارم .... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 23:22 توسط بهاری نارنج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 فروردین 1387 اسفند 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
| نویسندگان |
|
بوی باران بهاری نارنج |
|
RSS
|