تبليغاتX
روشنای خیال
لرزش یک برگ

 

همیشه تفاوت ها وجود دارند. اصلا باید تفاوت ها را دید ، اختلاف گذاشت؛ فرق قائل شد؛ یکسان ندید چرا که یکسان دیدن مثل خواب ماندن در مسیر حرکت است. از فاصله ها شکوه کرد و فریاد زد تا راه پیشرفت باز شود؛ و این آغاز تفاوت دارد، این بهار فاصله دارد با بهاران گذشته. چه شکوفه هایی که تا به امروز ندیده بودم. چه گلهایی که در نگاه من شکفتند چه معجزاتی که در تقدیر امروز شکل گرفتند؛ چه تجربیاتی که مشتاق و لبریز هوای این بهار بودند.

              سرمستم از هوایی که روح امروز را شکل داد،نفسی که یک عمر زیبایی را هدیه کرد. فرهنگ درست دیدن هدیه دیدگاهی است که از فشار تجربه درس می گیرد. آفرینش شاهکارهای تازه پدیده ای است که در بطن روحی آرام دست و پا می زند. این ها همه از امروزی بهاری است.

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 17:2  توسط بوی باران | 

 

 

بنوش جرعه عشقی ز باده ی پائیز

                                           که سر زد از دل مستی بهار سحرانگیز

بهار آمد و دستی کشید بر سر جان

                                          به پاس خاطره ای از شکوفه ها لبریز

 

 

    همیشه با خودم فکر می کردم چه چیزی در طبیعت وجود دارد که نه تنها انسان بلکه همه موجودات را برای همیشه به خودش وابسته نگاه می دارد. وقتی موفق می شویم، وقتی شکست می خوریم، وقتی از همه کس و همه جا ناامید می شویم، وقتی قله های زندگی را فتح می کنیم، کاسه نیاز ما لبریز از چه وجودی باقی می ماند؟

    خود طبیعت، این مادر تمام ناشدنی بشر، این روح احساس، این تجلی باورهای عمیق خیال همان طور که با عجایبش ذهن آدمی را به پروازی بی کران در می آورد، پاسخ تمام سوالات را هم با درس هایش می دهد:

       وقتی پیروز می شویم، سکوی پرتابی می یابیم برای پیشرفت، راهی به سوی آینده، وقتی شکست می خوریم آغازی است دوباره برای قدم زدن به شوی کمالی که از همین سردی ها برمی خیزد؛ وقتی ناامید می شویم شروعی دوباره به سراغمان می آید برای یادگرفتن پایان شب سیه که سپیدی روز را یادآور می شود. وقتی به نهایت قله های سربلندی می رسیم این نقطه ی دگرگونی مجددی است برای آنچه یاد گرفتیم نمی دانیم.

     آری، مادر طبیعت درس دوباره ای داد از جنس نسیم بهاری اش. نیاز به آغاز هیچ گاه از دل های ما رخت بر نمی بندد. بهار خود آغازی دگر است؛ نقطه پرتابی برای حرکت به سوی آینده ای که از امروز شکل می گیرد. باز هم پیمانه دلم از نیاز به شروعی لبریز شده است که با پشتوانه ای به نام دیروز، معرکه ای بنام امروز و وسعتی بنام فردا حیاتی دگر را رقم می زند... بنام بهار

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 22:34  توسط بوی باران |