![]() |
![]() |
|
| لرزش یک برگ |
|
سایه ای می گذرد آفتابی خبر از صحبت دل می گوید عشق برگی است هراسان ز حقایق در باد بی گمان رامش خود می جوید چه آسان تمام هستی خود را به توفان می فروشد سکوتی که آبستن فریاد است. چه یاران پرابهتی اند غم خواران لحظه های تلاطم. چرا کلام بهره ی خود را به دنیای پر سکوت آواهای بی ترنم عرضه نمی کند. .. نسیم این بار پیامی نو نمایان ساخته است؛ از جنس کلامی که فاصله ها را کمرنگ تر می کند. دست به سوی پیکره ای در آرزوی پرواز دراز می کنم که هرگاه بال های خود را بیابد مرا نیز خواهد دریافت و آن وقت برکت انتظار واژه ای نیست که تنها عرصه ی تنهایی ها را برای تو تنگ تر کند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 13:52 توسط بوی باران |
|
|
... خداوند با نگاهی آمیخته با عزتش گفت: حقیقت هر روز بار ها از مسیر تو می گذرد. من گفتم: اشک گناه سوی چشمانم را کم کرده است. برفی بفرست تا ردپای حقیقت را ببینم.
و برایم بارید و بارید و بارید... برفی از جنس نور. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 14:48 توسط بوی باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 فروردین 1387 اسفند 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
| نویسندگان |
|
بوی باران بهاری نارنج |
|
RSS
|